درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
www.mortezahossini.blogfa.com
عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسر سختی هاست
چشم تا باز کنم عمرمان می گذرد ما همه
« همسفریم »
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 20:51 موضوع | لینک ثابت
ای چرخ فلک چه خانه ها تو ویران کردی
در ملک بدن تو غارت جان کردی
هر گوهر قیمتی که بر آمد بر زمین
بُردی و تو زیر خاک پنهان کردی
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت
دوستان شـرح پریشانی من گوش کنید
داسـتان غـم پنهـانی مـن گـوش کنید
قصـه بی سـر سـامانی من گـوش کنید
گفت و گو من و حیرانی من گوش کنید
شـرح این آتـش جانسـوز نهـفتن تا کی
سوختم ، سوختم ، این سوز نهفتن تاکی
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت
من از اون گوشه دیوار اتاق حس کردم بـوی خُوبی که آمد به دَماغ حس کردم بـاز کـردم هـمـه پـنـجـره را بـوئـیـدم بـوی یاری که آمد به سراغ حس کردم گـل مریم چه خوش روز قـدم بنهادی دیدهای بسته به امید چراغ حس کردم
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت
گلی گم کرده ام در باغ هستی خودتو لوس نکن اون تو نیستی
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت
هر زمان در لای دل یک روزنه وا می شود
در میان بوته ها یک لاله پیدا می شود
لاله ام با مرغ عشقی تک و تنها می شود
از صدای عشق مرغک لاله شیدا می شود
لاله ام اکنون میان زخم دلدل جا کرده بود
لاله با یک زخم و دل با خون معنی می شود
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت
عظمت واقعی آن نیست که زمین نخوریم بلکه آن است که هر بار پس از افتادن
از جا بر خیزیم
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت
من که دیرست منتظرم
برگ های پاره پاره تقویم
و شعر هائی که روی دیوار اتاقم
شبها ی بی تو
نوشه ام ..................
انگار
خیال امدنت نیست
مرا
با پاییز تنها بگذار
تا امدنت
تک تک برگ هایم را
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 7:59 موضوع | لینک ثابت
از دوباره دل بستن می ترسم
من از دوباره دل بستن می ترسم
می ترسم که ته کوچه نگاهش
بن بست باشد
ومن غریبانه در بهشت خویش
مرتبه بخوانم
تمام انتظارم را مصرف کرده ام
و برای به او پیوستن
دگرفرصت ستاره شمردن نیست
و لحظه های دوباره انتظار
ویرانی را به بلندی عشق خواهند برد
ومن شاعرانه باید
مرتبه بخوانم
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 7:57 موضوع | لینک ثابت
غمی خواهم که غم خوارم تو باشی
دلی خواهم که دل آزارم توباشی
جهـان را یـک جوی ارزش نباشـد
اگـر یـارم اگـر یـارم تـو باشـی
ببوسـم چوبـه ی دارم به شـادی
اگـر دریـای آن تـو باشــــی
به بیماری دهم جان و سـرخود
اگـر یـار پـرسـتارم تـو باشــی
شوم ای دوست پرچمدارهستی
در آن روزی که سردارم تو باشی
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت
دل درد آسنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تو دیدم
نمی دانم که بی تو کیستم من
اگـر روزی نباشـی نیسـتم مـن
تو در چشم منی هر جا که باشم
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت
برای دل ربایی
دل دل ذریا باید داشت
اگر بی وفایی تخم صفا باید کاشت
زه دوری یا
همسفر صحرا شدم
زابر بهار نم نم باران شدم
ای کاش
قدل پرنده آزاد بودم
در گنج قفس
اسیر صیاد نبودم
در خفی خنجر زدند بر یارم
ای خدا
چرا گذاشتند تنها بمانم
گل می ریزد از سرخی لبانت
عشق این استسخن کلامت
بوسه بهتر از هر چشمکی است
مرگ شاید سر آغاز خوشبختی است
با تو همه دنیا
بی تو بهشت بی خرشته
با تو بهشت با خرشته
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت
بنام تنها پناه آشفتگان دریا سرنوشت
تقدیم به تمامی آنانی
که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانشان
جرغه ای از دریا در دستانشان
و تجسمی زیبا از خاطرۀ ایثار گل های سرخ
دره عبر عرغوانی دل هایشان به یادگار مانده است
* * * * * *
ای عشق همه بهانه از توست
من خاه و شم این ترانه از اوست
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 21:13 موضوع | لینک ثابت
سرای رو به رو مال که باشه
دلم می سوزه از داغ که باشه
دلم می سوزه از داغ فلانی
فلانی بلبل باغ که باشه
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 8:44 موضوع | لینک ثابت
ستاره آسمون نقش زمینه
خودم انگشتر و یارم نگینه
خداوندا نگه دار نگین باش
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 8:23 موضوع | لینک ثابت
به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت
غروب يك ستاره مو زير و رو كرد ، دلم تو اوج ترديد فقط يه آرزو كرد ، كاشكي سفر مي رساند ما رو به بي نهايت امّا حالا جاده ها مو نده به سمت غربت
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت
نه نمیخوام بهار شه
من عاشق پاییز
پاییز میشه عاشقتر واسه تو اشک بریزم
نه نمیخوام فکر کنی
که عاشقیم یه حرفه
میخوام برات بمیـــــرم
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت
زندگي
نام : آواره شغل : تنهايي
شهرت : سرگردان جرم : زنده بودن
نام پدر : رنج محكوميت : زندگي كردن
نام مادر : فرشتة غم كوله بار : حسرت
نام خواهر : چشم همراه عشق : آزادي
نام برادر : دل واپس خوراك : اشك
نام همسر : اُميد زندگي محل اسارت : غربت
نام دوست : بي خيال پلاك : نابودي
محل تولد : ديار فراموش شده مدَت اسارت : خدا داند
شمارة شناسنامه : نا مفهوم آدرس : خيابان تنهايي چهار راه بد بختي
نام مادر بزرگ : سلطان غم نام پدر بزرك : پير درويشان
عاقبت : غم
نوشته شده توسط سید مرتضی حسینی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت